97
در سرپایینی وحشتناک و طولانی پیاده روی باریک اونجا
پشت اون دووو دوو - چی چی کردن هایمان
چقد خط خطی بودم و
منتظر...
¤ نوشته شده در ساعت ۱:۳٠ ق.ظ توسط عادت میکنیم
جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸
96
سر و ته این روزهای بی حوصلگی را که بگیری،
دو بی لاخ عظیم الجثه می ماند برای
من و عزیزترین های زندگیم!
¤ نوشته شده در ساعت ۳:٠٥ ب.ظ توسط عادت میکنیم
پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸۸
95
... وقتی مرا برای گفتن خاطرات [هم] محکوم می کردند!
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٤٦ ق.ظ توسط عادت میکنیم
چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸
i will FAdE
کاسه ی زیر نیم کاسه، ترک ها خورده است
خیره است
خاکستریست..
¤ نوشته شده در ساعت ٥:٤٤ ب.ظ توسط عادت میکنیم
سهشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸۸
HiGhwaY bLUeS
تو در جایی ضعیف کشی می کردی که خودت ضعیف ترین بودی!

¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٥٧ ب.ظ توسط عادت میکنیم
دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸۸
92
آدم های نکبت زده.
¤ نوشته شده در ساعت ٤:٥٤ ب.ظ توسط عادت میکنیم
سهشنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸
don' paniC
جفت پنج
زمینا عوض..

¤ نوشته شده در ساعت ٥:٤٩ ب.ظ توسط عادت میکنیم
یکشنبه ٤ امرداد ۱۳۸۸
90
گه زیادی می خورن ، بعدشم می گن گه خوردم.
-
بدم نمی گن!!
¤ نوشته شده در ساعت ٢:۱٢ ق.ظ توسط عادت میکنیم
پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳۸۸
StaNDing StILl
یه بسته کرانچیپس فلفل
با یه شیشه دوغ محلی پگاه،
ترکیبش یه انی می شه مثل اون و تو!
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٥۳ ق.ظ توسط عادت میکنیم
پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳۸۸
88
دوست داشتم به راحتی
نوشتن جیغ
می توانستم یک جیِِِِِِِِغ بزرگ بکشم!
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٤۳ ق.ظ توسط عادت میکنیم
یکشنبه ٧ تیر ۱۳۸۸
timE is RuNninG oUT
در باقی مانده هایت، تو را جست و جو می کنم
دریغ از یک نشانه!
قبول! - {در باقی مانده هایمان، جست و جویت می کنم}
حتی دریغ از یک نشانه ی تک بعدی!

¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٢۸ ق.ظ توسط عادت میکنیم
چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۸۸
86
من همچنان نفهمیدم
به یاد بخشی از اون دورانم؟!،
یا در حسرت اون دورانم؟!،
یا دلتنگ اون دوران؟!
.
تنها چیزی که می فهمم، یک بی مغزی عجیب و غریب است!
¤ نوشته شده در ساعت ۳:٢٤ ب.ظ توسط عادت میکنیم
سهشنبه ٢ تیر ۱۳۸۸
85
پژمردگی آن روزهایم
به انحرافات کشیده شد!!
.
.
حالا در پژمردگی این روزها و شب ها
همه غوطه وریم.
- روحشان شاد.....
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٢۳ ق.ظ توسط عادت میکنیم
شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٧
84
پاکیزه بودن خوب است.
اما قبول کن
استریلیزه بودن، چندان هم چیز جالبی نیست.
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٢٢ ق.ظ توسط عادت میکنیم
جمعه ٤ بهمن ۱۳۸٧
83
باور می کنم
کلاغ- پر زندگی ما، تبدیل به زندگی- پرررررر شده است!
----
باور می کنم
لی لی حوضک ما، دیگر من من کله گنده ندارد!
¤ نوشته شده در ساعت ٤:٤۱ ب.ظ توسط عادت میکنیم
شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٧
OnE nigHT StaND
الفبای اون از الف شروع می شد
و الفبای دیگری از ه .
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٥٩ ب.ظ توسط عادت میکنیم
پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٧
1387!
سر و ته
و
بی سر و ته!!

photo by me
¤ نوشته شده در ساعت ٤:٠٢ ب.ظ توسط عادت میکنیم
پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٧
it's 2 real 2 Run 'n' Hide
فاصلشون به هم خیلی نزدیک بود
از هم دور شدن،
کاش از اول قدشون بلندتر بود،
شایدم نسبت طول به عرضشون ایراد داشت،
شاید....

١٣٨۶
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٠٥ ق.ظ توسط عادت میکنیم
چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۸٧
BrighT NightS
.....١٣٨۶

¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:۱۱ ب.ظ توسط عادت میکنیم
یکشنبه ۸ دی ۱۳۸٧
78
اکنون، من ماندمو
مشتی چرا و چگونه...؟!
¤ نوشته شده در ساعت ۳:٢۸ ق.ظ توسط عادت میکنیم
سهشنبه ۳ دی ۱۳۸٧
77
نشستی آن بالا
فنجان های قهوه ت را چیدی جلوی خودت
فال هر کداممان را به دلخواه می گیری
و اسمش را می گذاری
تقدیر!
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٤۱ ب.ظ توسط عادت میکنیم
جمعه ٢٢ آذر ۱۳۸٧
number 1 zErO
ما ادم های دیوانه
هر کدام
بهانه های سوزنی شکلی هستیم
برای ترکاندن بادکنک های همدیگر!

photo by me
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٥٤ ب.ظ توسط عادت میکنیم
چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧
these dayZ ma' handz r tied~~
این روزا
هر ثانیه ش که بیشتر می گذره
دل من بیشتر می خواد، جای مری پاپینز بودم!
این طوری می تونستم هر روز
به خودم یادآوری کنم که تو رو همیشه می بینم
می تونستم بودن هات رو حس کنم،
از نزدیک نزدیک
فقط کافی بود چترم رو باز کنم!
----
- این روزها انقدر توانا شدم[!] ، به چتر مری پاپینز هم می توانم حسودی کنم!!

¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٤۸ ب.ظ توسط عادت میکنیم
سهشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٧
74
یک گوزن از گله ی مهاجر
مریض شد
گوزن ها رفتند
ان گوزن ماند
و
مرد
مجید جمشیدی
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٠٥ ق.ظ توسط عادت میکنیم
یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٧
nEed 2 emphasiZe
بزرگ می شوم، اما یادم نمی رود
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٤٧ ب.ظ توسط عادت میکنیم
چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۸٧
ٍStand*siLeNT!!---
.. و چقدر عمیق سطحی می شود........ .

¤ نوشته شده در ساعت ٥:٤۳ ب.ظ توسط عادت میکنیم
یکشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٧
i do still BreATh!
کاش می دانستی
زمانیکه
افکارت را
برایم قرقره می کنی
نفرت انگیزترینی

¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٥٠ ب.ظ توسط عادت میکنیم
چهارشنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٧
|--the door is SHUT
وقتی قمر در عقرب است
...... شک نمی کنم!

¤ نوشته شده در ساعت ۱:٤۱ ق.ظ توسط عادت میکنیم
سهشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٧
y u don' resemble nOn of uS?
من کمم
---
تو کمترم می کنی
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٠۸ ق.ظ توسط عادت میکنیم
سهشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٧
ٍStand*siLeNT!!---
چقدر سطحی عمیق می شود ....... .

photo by Shahrzad
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:۳۳ ق.ظ توسط عادت میکنیم
دوشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٧
SecReT LOSER*
ما در اینجا غرق شدیم
در سیاهی ها
در خاکستری های ٨٠%
در خاکستری های ٩۵%
در ابی های خاکستری
در قرمزهای خاکستری
در خاکستری های قهوه ای
ما در اینجا غرق شدیم
شاید بد نباشد
اندکی کلاهتان را قاضی کنید
.
.
ما در اینجا غرق شدیم

photo by Shahrzad
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٠٢ ب.ظ توسط عادت میکنیم
دوشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٧
cuZ there's nO one there
سالهاست که هیچ زنی روی تخت نیست
از اولش هم نبود
اون بود
تو نبودی
هیچ وقت
تو هنوزم نیستی
هیچ وقت
هیچ وقت
هیچ وقت
هیچ وقت

¤ نوشته شده در ساعت ٧:٠٩ ب.ظ توسط عادت میکنیم
دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٧
da waY u LoOK 2nigHT
نبودن های من [هنوز] در روزهای گذشته است
و نبودن های تو در روزهای گذشته تر......
¤ نوشته شده در ساعت ٦:٢٩ ب.ظ توسط عادت میکنیم
دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٧
MeET Ma' MAkER***
هستند ادمهایی که می ایند و می روند
تو نه می ایی
و نه می روی
¤ نوشته شده در ساعت ٤:٥٦ ب.ظ توسط عادت میکنیم
پنجشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٦
از روزگار
کنار
هم بودن می گفتند
سنگ
اهن
چوب
مجید جمشیدی


photo by Helia
¤ نوشته شده در ساعت ٩:۳٦ ب.ظ توسط عادت میکنیم
چهارشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٦
در فکرم که
خمیازه
ان مرد
پایان خستگی بود یا
شروع خستگی
مجید جمشیدی
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٠٧ ب.ظ توسط عادت میکنیم
سهشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٦
All I need is a miracle!!
اخرین شلیک به سستی اولین شلیک بود
دقیقا به همان سستی.....

¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:۳۳ ب.ظ توسط عادت میکنیم
دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٦
BEing arOunD U
امروز ، کلمه ها را به سمت هم پرتاب می کنیم
فردا ، خودمان را
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٥٧ ب.ظ توسط عادت میکنیم
دوشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٦
DeEP INsiDe
کرکره را پایین می کشم..
فنجان قهوه ی فرانسه را به دست می گیرم ..
روی صندلی لهستانی کنار پنجره می نشینم و
به خطوط موازی کرکره خیره می شوم.
صبح بخیر
کرکره را بالا می زنم
و هنوز در فکر خطوط موازی کرکره روی ان صندلی لهستانی سنگر خودم را حفظ کرده ام..
در فکر خط های یکنواختی که از به هم نرسیدن عاصی اند......

¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٥۱ ب.ظ توسط عادت میکنیم
شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٦
JEEEzzZZZZZZZz
به من می گویی خاکستر های سیگارت از سوزاندن من لذت بیشتری می برند
تا سوزاندن یک جاسیگاری چوبی عتیقه.......
.
.
و من
ضدعفونی می شوم...!!!!!!!!!!!!!!!
¤ نوشته شده در ساعت ٤:٤۱ ق.ظ توسط عادت میکنیم
